محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

332

مجمع الانساب ( فارسى )

مرحمت و كمال عاطفت و وفور حمايت و حميت آن حضرت التجا فرمود . و چون خبر رسيدن ركاب همايون به مسامع شريفهء بندگى حضرت رسانيدند استقبال نموده وصول مقدم شريف صاحبقرانى را به اعزاز و اكرام و اجلال و احترام هرچه تمامتر تلقى فرمودند و از عواطف و اشفاق بيدريغ پادشاهانه هيچ دقيقه مهمل نفرمودند و فرمان جهان مطاع به استحضار لشكرها به اطراف نفاذ يافت و بعد از آن چند روز رايات همايون لا زالت خافقة بالنصر و الظفر با عساكر منصور نصر هم اللّه به طرف خراسان حركت فرمودند . و چون به مباركى به فريومد نزول افتاد جمعى از مخذولان نادرويش كه به حصن آنها متحصن گشته بودند جنگ آغاز كردند . در صدمهء اول ، شهرستان فريومد و حصار ، بندگان حضرت را مستخلص گشت و آن جماعت در قيد اسار گرفتار آمده طعمهء شمشير آبدار شدند و از آنجا عنان كامكارى در ظل ظليل شهريارى به جانب سبزوار معطوف گردانيد و بر ظاهر شهر مخيم اقبال و محط سراپردهء اجلال ساختند . مسافر آيتمور كافر نعمت كه باد نخوت در دماغ داشت و رقبه از ربقهء طاعت دارى برتافته بود و جمعى قطاع الطريق دين محمدى را كه نام درويشى به خلاف بر خود نهاده بودند أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى فَما - رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ « 35 » چون ركن تركى و اسكندر مردود و مخذولى چند ديگر را به مدد كارى خود آورده بودند اظهار جلادت مىنمودند و حمله بيرون شهر مىبردند و چون سبزوار ، مسكن و مستقر حضرت صاحبقرانى بود و از اتباع و اشياع و محبان ايشان بسيارى به اضطرار گرفتار آمده بودند نمىخواست كه به جنگ ، شهر بگيرند و به شومى جماعتى اشرار خون بسيار ريخته شود و بندگى حضرت سلطنت پناهى جهت رضاجويى جناب صاحبقرانى قطعا رخصت جنگ نمىفرمود مگر يك روز كه بسيار فضولى مىكردند و از دروازهء عراق بيرون رفته بودند يك حمله چنگ به سر ايشان آوردند و چند كس را بقتل آورده و بسيارى را زخم‌دار كردند . در حال از بندگى حضرت جار رسانيدند كه بازگردند تمامى بازگشتند و اگر جار نمى - رسيد به دروازه درآمده بودند و شهر گرفته و بسيارى خلق كشته مىشد . بعد از آن حصارى شدند و مجال بيرون شدن نداشتند و مدت شش ماه لشكر بر در شهر نشسته شهرى ديگر بنياد نهادند و از سر تمكين تمام مقام فرمودند . و در آن وقت ملك

--> ( 35 ) . آيهء 16 سورهء بقره .